نند آن تفنّن در عبارت است و در حقیقت بین آن‌ها تمایزی که بین آنها در دقّت نظرهایی که در علم لغت‌شناسی اعمال می‌شود وجود ندارد. یعنی همه این واژه‌ها را به یک معنی می‌گیریم.
دانشمندان علم را، صورت حاصلهی از شیء در نزد عقل دانسته‌اند.
“العلمُ هو الصّورهُ الحاصله من الشیء عند العقل”.
و همچنین در کلام بزرگان دینی علم و ادراک به معنی‌ای بالاتر از محفوظات ظاهری معنی شده است. کأنّه علم نوعی نورانیّت است. یا شاید نوعی ادراک برتر نیز وجود دارد که از آن تعبیر به نور و ضیاء کرده‌اند و خصوصیت آن هم این است که “ظاهراً لنفسه و مُظهراً لغیره” می‌باشد. یعنی هم خودش ابهام ندارد و هم ابهام غیر خودش را می‌زداید.
ابن سینا( درک و ادراک را این گونه معنی می‌کند:
“درک الشیء هو أن تکون حقیقته متمثله عند المدرک” یرید أن یبین أن ادراک الشیء هو حصول صورته عند العقل.14
“درک شیء آن است که حقیقت آن در نزد ادراک کننده متمثّل گردد”.
البته برای ادراک انواعی ذکر کرده‌اند که برای آشنایی بیشتر به کتاب گرانسنگ الاشارات و التنبیهات، ج 2، ص 323 مراجعه گردد.
مرحوم ملاصدرا( هم ادراک را حصول صورت شیء برای مدرِک می‌داند: “و الإدراک لیس الاّ حصول صوره الشیء للمدرک”15 “و ادراک نمی‌باشد مگر حصول صورت شیء در نزد ادراک کننده”.
تعریف شناخت و معرفت
واژه “شناخت” امروزه کمتر از اصطلاح “معرفت” در گفتار و نوشتارِ معرفت‌شناسانِ فارسی‌زبان، استفاده و به کار برده می‌شود.
شناخت، از مفاهیم بدیهی و غیر قابل تعریف است. دلیل این که شناخت، قابل تعریف نیست این است که گفته‌اند: ما همه چیز را به علم می‌شناسیم، اگر بخواهیم علم را به علم تعریف کنیم این تعریف، دور مصرّح خواهد بود، و اگر بخواهیم به غیر علم بشناسیم لازم است اوّل آن غیر علم را توسط علم بشناسیم آنگاه علم را به وسیله آن بشناسیم چنین تعریفی نیز به مثابه همان دور مصرّح است. آنچه در تعریف شناخت و یا علم گفته می‌شود تعریف حقیقی نبوده بلکه تعریف تنبیهی است، یعنی مطلبی که در ذهن مخاطب موجود است لیکن مورد تنبّهِ او نیست و با الفاظ مُشابه و کلمات معادل، آن معنای مرتکز در صحنه ذهن او برجسته و بارز نشان داده می‌شود.
از جمله تعاریف لفظی که برای شناخت ذکر می‌شود این است که شناخت عبارت است از آگاهی به واقعیّت و یا راه پیدا کردن به واقعیّت.16
بار دیگر اعلام می‌کنم که مقصود ما از واژه‌هایی مثل ادراک، معرفت، علم، شناخت همان مطلق آگاهی می‌باشد. و امّا اختلاف نظر علماء در ماهیّت ادراک، به خاطر خفاء آن نیست بلکه به علّت شدّت وضوح آن می‌باشد. بوعلی( در این باره می‌فرماید:
“و أعلم أنّ العلماء اختلفوا فی ماهیّه الإدراک اختلافاً عظیماً و طوّلوا الکلام فیها لا لِخِفائها بل لِشدَّه وضوحِها”.17
یعنی اختلاف علماء در ماهیّت ادراک و اطاله کلام در این امر به خاطر خفاء معنی ادراک نیست بلکه به خاطر شدّت وضوح آن است.
مفهوم وسیع شناخت شامل هر نوع آگاهی و ادراکی نظیر حقیقت وحی و الهام و انواع مکاشفات و مشاهدات عرفانی و شناخت حسّی و شناخت عقلی می‌باشد.18
(ادراک) علم و معرفت از منظر قرآن و روایت
چنان که قبلا یک بار متذکّر شدم در روایات ما سخن از گونه‌ای دیگر از علم آمده که ویژگی‌های آن با علوم متعارف فرق دارد.
مقصود از علم و معرفت و ادراک در قرآن و روایات معصومین( از سنخ “ساینس” و علوم متداول در فرهنگ غرب نیست بلکه از سنخ دیگری است که با تعبیر نور و ضیاء از آن یاد می‌شود.
در این نوع ادراک نقش محصّل در تحصیل نور دانش، تنها در فراهم ساختن زمینه پیدایش آن است، وگرنه چراغ پرفروغ نور دانش، هدیه‌ای است الهی به انسان‌های شایسته که از عالم غیب، فیض می‌گیرد و کانون جان را روشن می‌سازد. لازمه ایجاد این نور که با علوم رسمی تفاوت دارد در گام نخست، زایل کردن موانع و در گامِ دوّم، فراهم ساختن زمینه‌های پیدایش آن است.
چنان که قرآن مجید در این باره می‌فرماید:
?وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ?19
و رسول مکرم اسلام( در حدیثی زیبا این نوع ادراک و معرفت را نوری می‌داند که خداوند آن را در دل دوستان خود می‌تاباند.
“العلم نورٌ و ضیاء یقذفه الله فی قلوب أولیائه، و نطق به علی لسانهم”.20
و عن امیرالمؤمنین علی( روایت شده که فرموده‌اند:
“العلم مجبول فی قلوبکم، تأدّبوا بآداب الرّوحانیّین یظهر لکم”.21
همان طور که در این اشارات ملاحظه می‌شود سِنخی از ادراک وجود دارد که فضیلت‌مندی و رذیلت‌مندی انسان در دستیابی به این نوع ادراک و یا در محرومیّت از آن نقش اساسی و به سزایی دارد.
اختلاف شناخت‌ها زمینه‌ساز تفاوت ایدئولوژیها
اندیشمندان در طول تاریخ برای مسئله شناخت اهمیّت فوق العاده‌ای قائل بوده‌اند. شاید بتوان گفت کمتر مسئله‌ای تا به این اندازه مورد دقّت نظر آنان قرار گرفته باشد. و از اهمیّت آن هنوز هم کاسته نشده است.
اختلاف شناخت‌ها که باعث اختلاف در نوع نگاه می‌شود نهایتاً باعث اختلاف در جهان‌بینی‌ها نیز می‌شود لذا جهان‌بینی‌های متعددی را در عالم به خاطر نوع نگاه و به خاطر اختلاف در شناخت می‌یابیم. لذا می‌توان گفت که “اختلاف شناخت‌ها علت اختلاف ایدئول
وژی‌ها و جهان‌بینی‌هاست.22 پس آدمی با زمینه‌سازی در وجود خود برای رسیدن به آن سنخ از علوم [که گفتیم نوعی نورانیّت است] در حقیقت به نوعی از تفکّر و بینش و ایدئولوژی دست می‌یابد که محصول با واسطه تقوی و فضیلت‌مندی و دوری از رذایل است.
امکان شناخت:
مطلب مهم دیگری که باید در این مجال طرح گردد این است که آیا اصلاً شناخت امکان‌پذیر است یا نه؟
این از سؤالاتی بوده است که از دیرباز بشر با آن روبرو بوده است و در طول تاریخ بحث‌های زیادی هم راجع به آن مطرح گردیده است و بارها در اروپا نیز موج خطرناک شک‌گرایی و لاادری‌گری و سوفسطایی‌گری پدید آمده است.
امّا واقع این است که با بررسی اقوال مختلف در این باب، نهایتاً نظریه “امکان شناخت” جای خود را در بین اقوال دیگر، باز می‌کند و مدافعین امکان شناخت ادلّهی خود را بر کرسی اثبات می‌نشانند.
عمده آنچه را که مخالفین نظریه امکان شناخت بر روی آن تکیه دارند خطاهایی است که در ابزار شناخت رُخ می‌دهد، و آنها این نکته را بهانه‌ای قرار داده‌اند تا ریشه امکان شناخت را از بیخ و بن برکنند.
“امّا امکان و وقوع علم و شناخت، مطلبی نیست که برای هیچ انسان عاقلی که ذهنش به وسیله پاره‌ای از شبهات، آشفته نشده باشد قابل انکار و یا حتّی قابل تردید باشد و آنچه جای بحث و بررسی دارد و اختلاف درباره آن معقول است تعیین قلمرو علم انسان، و تشخیص ابزار دستیابی به علم یقینی، و راه بازشناسی اندیشه‌های درست از نادرست و مانند آنهاست.”23
و در حقیقت ما امکان شناخت را به عنوان یک پیش‌فرض پذیرفته‌ایم و الاّ بدون پذیرش امکان کسب معرفت و شناخت، بحث از مُعِدْ بودن فضایل و یا مانعیت رذایل، بیهوده و عبث خواهد بود.
از آنجایی که در کتب شناخت‌شناسی امکان شناخت اثبات گردیده ما آن را مفروض دانسته و لذا باید به دنبال راه‌های ادراک، که ما را به واقعیت‌های موجود در جهان برسانند برویم. هر یک از مبادی معرفت و ادراک قسمتی از پرده‌ها و حجاب‌های بر روی رازهای جهان هستی را کنار می‌زنند و ما را با واقعیات و حقایق عالم آشنا می‌سازند. قبل از هر چیز ما اهمیّت ادراک و معرفت را از دیدگاه قرآن و روایات به طور بسیار مختصر مطرح می‌نمائیم. چرا که محور اصلی بحث‌ها و منبع اصلی این پژوهش، قرآن مجید و روایات وارده از معصومین( می‌باشد. و سپس در فصول آینده به سراغ بحث مهم تأثیرگذاری فضائل و رذایل بر نحوه ادراک می‌رویم.

فصل دوّم:
اهمیّت و لزوم ادراک از منظر قرآن و روایات

در اهمیّت ادراک همین مطلب بس است که ما در کتاب و سنّت، به آیات و روایات بسیار زیادی در این باب مواجه می‌شویم که به اهمیّت این موضوع اشاره دارند و در حقیقت درمی‌یابیم که هدف از آفرینش جهان، رسیدن به علم و معرفت است. بعثت انبیاء و نزول قرآن مجید و معراجِ نبی مکرّم اسلام( همه و همه زمینه‌ساز معرفت بشر بوده است تا بشر در پرتو تعلیم و تربیت و تزکیه نفوس و اندیشه و تدبّر به مقام یقین دست یابد. ?وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ?24.
ما د