ها اعتراض نسبت به چیزی معمولا” اعتراض به اوضاع سیاسی ، اجتماعی است” ( پور ممتاز ، 359:1372 ) .
در تعریف دیگر منقول از حلبی می توان “تعبیر و ترکیب ” ادب خشم و غضب بر ضد ناهنجاری و ضعف اخلاقی مهتران ” را یاد کرد ، نقل قول دیگر از علی شریعتی است که از سخن وی می توان تعبیر ” ادب انتقادی توام با رمز و کنایه ” را به دست آورد . ” ادب اعتراض ” یا ” ادب انتقاد ” حاصل این رویکرد فکری است که شاعر یا نویسنده ( روشنفکر ) به نحوی از روزگار و شرایط موجود حاکم بر اجتماع ناراضی است، در نتیجه ضمن بر شمردن معایب و کاستی های وضع موجود ، راه اصلاح و بهبود معایب را نیز بیان می کند”. ( پشت دار ، 11:1385 ) .
اساسا” کار هنرمند و رسالت هنر نیز همین است که در تعریف هنر گفته اند : ” هنر عبارت است از کوشش انسان برای برخوردار شدن از آن چه که باید باشد ، امّا نیست ” ( شریعتی ، 19:1379 ) .
البته این مسئله تنها خاص شعر نیست بلکه در دیگر انواع ادبی هم دیده می شود . داستان هایی که درون مایه اصلی آن ها اعتراض به موضوعی خاص است . نمایش نامه ها ، حتی در بعضی از خاطرات و سفرنامه ها و … به وفور جهت گیری های اعتراضی را می توان مشاهده کرد ، اما بخش عظیمی از شاهکارهای شعر جهان شعر اعتراض است . شعر خیام اعتراض است به کارگاه خلقت ” جامی است که عقل آفرین می زندش ” ” شعر سنایی نیز در قلمرو زهد و مثل غالبا شعر اعتراض است و این اعتراض لحنی درشت و ستیهنده دارد ” ( شفیعی کدکنی ، 39:1380 ) .
این نوع شعر ، شعری است با شاخصه هایی هم چون آرمانگرایی ، انسان گرایی ، عدالت خواهی ، آزادی خواهی، مخالف با حکومت های ظالم و به طور کلی شعری است که نتیجتا” در حرکت تکاملی جامعه معتبر است و در مسیر آگاهی و اصلاح جامعه گام بر می دارد و با شعر ستایشگر و مداح درباری خود فروخته فرسنگ ها فاصله دارد بلکه با مظاهر ستم و خود ستمگر سرستیز دارد ، واقع گرا و مردم گراست که مفاهیم آن از واقعیت های ملموس جامعه و زندگی مردم زمان شاعر مایه می گیرد و از حقیقت سخن می گوید و بر گوش کسانی که زبان شاعر متوجه آن هاست تلخ می نماید و نیشدار است ، اما همیشه برای مردم زمان پیام بیداری و هشیاری داشته است و نهایتا” می توان آن را شعری نامید که پرده از چهره های ظالم برمی دارد و جامعه ای را از بی عدالتی ها و ظلم ها و ستم ها آگاه می نماید و روحیه مقاومت و ایستادگی را در مردم تشویق می کند ، از حرکت ها و قیام های مردمی حمایت می کند و فقر و محرومیت حاصل از نابرابری ها را به تصویر می کشد و کانون توجه شاعر در عدالت خواهی و رفع تبعیض های اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی است .
اعتراض ( protest ) : ستیزه عمومی یا فردی و ابراز مخالفت گفتاری ، نوشتاری یا عملی یا اقدامی یا رویدادی یا وضعیتی اجتماعی یا سیاسی است که توسط حزب ها ، اتحادیه ها و یا گروه های اجتماعی مختلف انجام می شود . اشکال اعتراض عبارت است از تظاهرات، اعتصاب ، توزیع تراکت ، فرستادن نامه های اعتراضیه به مقامات و جمع آوری امضا در حقوق بین المللی “اعتراض عبارت است از ابلاغ رسمی یک دولت به دولت دیگر که به موجب آن اعتراض خود را نسبت به عملی که دولت معترض علیه انجام داده یا قصد انجامش را دارد ابراز نموده و عدم تمکین و تسلیم خود را در برابر آن و آمادگی خود را برای مقابله با نتایج آن اعلام می کند ، هرگاه یک دولت از هر نوع تصرف یا عملی که آن را غیر قانونی و زیان آور به حقوق خود می داند آگاه شود و اعتراض نکند این سکوت تعبیر به رضا می شود و مفهومش این است که عمل طرف را تنفیذ و به حقانیت او اعتراف کرده است ” ( آقا بخشی ، 29،30:1380 ) .
اعتراض و انتقاد کردن معمولا” ” حرکتی است اصلاح گرایانه و آرمان گرایانه با قصد پالایش و زنگار زدایی و نجات حقیقت چیزی از نفوذ باطل در حریم آن و برگرداندن طبیعت شخص یا امری از آمیختگی به ناخالصی ” ( زرین کوب ، 22:1376 ) که در سرشت آدمی نهفته است و معمولا” در شخص یا نویسنده یا شاعر به صورت خودآگاه بروز کرده و متجلی می شود .
1-4-روح انتقادی مدرنیته
در حالی که هنوز بسیاری از اندیشمندان و تاریخ نگاران در مورد آن دوران تاریخی که روزگار مدرن خوانده می شود ، هم رأی نیستند، ناچاریم از کلی ترین معنای تاریخی مدرنیسم آغاز کنیم.
بسیاری از تاریخ نگاران هنگامی که از “روزگار مدرن” یاد می کنند فاصله ی میان رنسانس و انقلاب فرانسه را در نظر دارند، امّا کسانی هم هستند که آغاز صنعتی شدن جوامع اروپایی، پیدایش وجه تولید سرمایه داری و تعمیم تولید کالایی را آغاز گاه مدرنیته می دانند. از سوی دیگرنویسندگانی نیز، حد نهایی مدرنیته را میانه ی سده بیستم و حتی “امروز” می شناسند، دشواری چندانی بر سر “دوره بندی تاریخی” نیست، بلکه نکته ی مرکزی شناخت مشخصه های اصلی مدرنیته است.
بسیاری باور دارند که مدرنیته یعنی روزگار پیروزی خرد انسانی بر باورهای سنتی (اسطوره ای، دینی، اخلاقی، فلسفی و….)، رشد اندیشه های علمی و خودباوری؛ افزون شدن اعتبار دیدگاه فلسفه ی نقادانه، که همه همراهند با سازمانیابی تازه ی تولید و تجارت، شکل گیری قوانین مبادله ی کالاها و به تدریج سلطه ی جامعه ی مدنی بر دولت، به این اعتبار مدرنیته مجموعه ای است فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فلسفی که از حدود سده ی پانزدهم – و یا بهتر بگویم، از زمان پیدایش نجوم جدید، اختراع چاپ و کشف آمریکا – تا به امروز یا چند دهه پیش ادامه یافته است.
در واقع، مدرنیته را با تمدن نو که انسان محور و انسان مرکز است یکی می پندارند و آن را ا
لگو و نمونه ای می دانند، تمدنی که در دل زندگی اجتماعی اروپایی شکل گرفت و فرهنگی پدید آورد که ادای جهان شمولی دارد وفرا راه جامعه های عقب مانده قرار می گیرد، پس به یک معنا، در اینجا مدرنیته ، چون یک ایدئولوژی مطرح می شود و منادیان و پیشاهنگان آن از ضرورت خردباوری و درک اعتبار قوانین زندگی زمین یاد می کردند و به سنت ها، نهادها و نیروهای کهنه انتقاد داشتند. صریح ترین و کامل ترین شکل این ایدئولوژی را می توان در آموزه های میراث بران رنسانس یعنی روشنگران سده ی هجدهم یافت.
جاذبهی سحرآمیز الگوی مدرنیته و مدرنیسم برای متفکران عصر مشروطیت ما، از نیروی عظیم فکری روشنگران ریشه می گرفت و با دستاوردهای مادی و فرهنگی “تمدن غرب” توجیه می شد. امروز آنچه از این “ایده ی کلاسیک مدرنیته” باقی مانده، نه دیدگاه و گرایش اثباتی اش (طرح ضرورت زندگی در جامعه ای که خردمندانه سامان یافته باشد” بلکه گرایش سالبه ی آن است، یعنی باور به کارکرد همه جانبه و ضرورت اندیشه ی انتقادی، و ویران سازی رادیکال آنچه در گوهر خود وابسته است به سنت های کهنه. مدرنیته به این معنا انتقادی مداوم است از سنت و از خودش، نوخواهی و امروزگی است، مدام تازه شدن و خود را نفی کردن و به قلمرو تازگی ها گام نهادن است، به همین سبب بیشتر اندیشمندان امروز وقتی از مدرنیته یاد می کنند همین معنا را در نظر دارند: مجموعه ای پیچیده و فرهنگی که امکان نفی را فراهم می آورد و راه گشای سلطنت عقل و برقراری آزادی است، مدرنیته پلی است در تکامل روح به سوی آزادی و روزگار مدرن دوران دگرگونی و تبدیل است، دشوار نیست که دریابیم روزگار ما، زمانه ی زایش و انتقال به دورانی جدید است روح از آنچه تاکنون دنیایش بوده و در آن جای داشت و به تصورش می آورد جدا می شود و می خواهد این دنیا را به گذشته بسپارد، او درگیر دگرسانی خویش است، خودِ آگاهی روح مهمترین منش دوران جدید است و اندیشه های انتقادی بنیان این خوداگاهی است. برای این ادعا گفته هگل که بنیان مدرنیته را “عنصر ذهنی” می شناخت به عنوان مثال ذکر می کنیم.وی می نوشت که “آگاهی از خویشتن نیازمند آزادی، تعمّق، فردیت، استقلال کنش و مهمتر از همه انتقاد است”.
1-5-مؤلفه ها و مبانی اندیشگی ادب اعتراض
از میان انواع مضمون های شعر و ادب در زبان می توان گفت که ادب اعتراض، بیشتر وام دار موضوعات آموزه های دینی، تصوف، اخلاق، حماسه، هجا و هزل بوده است.
دین
دین مبین اسلام و دستورهای اجتماعی و اخلاقی آن در متن قرآن کریم از سرچشمه های اصلی تولا و تبرا یا به عبارتی جاذبه و دافعه در رفتار و گفتار هر مسلمان است. هر مسلمان عامل به دستورهای قرآن و مجری عملی سیره نبوی (ص) به تربیت و اخلاقی هدایت می شود که ظاهراً و باطناً از آنچه خدا در قرآن حمایت کرده پیروی می کند و از آنچه حق نهی فرموده دوری می جوید، اگر مسلمانی در نماز آیه “ایاک نعبد” بر